۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

... و به دست غم سپردی

خبر دادم که کار واجبی دارم که باید حتماً انجام دهم و دیرتر می رسم
گوشی را که قطع می کنم حوله بنفشم را گره می زنم بالای سینه ام
موهایم را می گذارم همینطور یکی یکی قطره هاشان را قل بدهند روی کمرم
دکمه ولوم را تا ته فشار می دهم،دراز می کشم کف زمین و چشم هام را می بندم و سیب گاز می زنم
باید می شد بعضی وقتها مرخصی چند روزه گرفت و از دنیا رفت


۲ نظر:

Umma گفت...

می شه یه نامه طول درمان هم واسه من امضا بگیری لطفا؟

shoooji گفت...

سلام.متن هاتون بسیار عالیه. فقط این iloneka یعنی چی؟